الو...الو سلام
چطوری؟خوبی؟چه خبر؟ خیلی دلم برات تنگ شده بود..................
این شروع ما بود... وقتی با اون صدا بهم گفت سلام ؛ تموم غم وغصه دنیا از روی شونه هام پر کشید و رفت... اصلا برام باور کردنی نبود اینکه بازم...؟ مثه یه رویا بود... یه رویای شیرین ولی کوتاه . . .
خدایا من این شیرینی رو میخوام دوباره بچشم . . . بهم یه فرصت دیگه بده !
تا اومدم بگم سلام دیدم وقت خداحافظی رسیده دلم نیومد خداحافظی کنم .گوشی رو گذاشتم دیدم خیلی دلم پریشونه مثه مرغ سر کنده این طرف و اون طرف بال وپر میزنه . . .
دوباره گوشی رو گرفتم توی دستم . الو . . الو سلام
ایندفعه ظاهرا اونم منتظر سلامم بود . یه سلامی که پشتش یه خداحافظی غم انگیزی نهفته . . .
هیچ نگفت و فقط گوش داد ... بهش گفتم تو هم چیزی بگو چرا ساکتی ؟ میگفت تو ادامه بده ...
اونم مثه من دلش هوای یار کرده بود . خیلی بهمون خوش گذشت . بعد از چند روز ، چند هفته ، چند ماه ، چند فصل . . . دوباره تونستم با زبون خودم بهش بگم دوستت دارم ، تونستم صداشو بشنوم ، تونستم . . .
تا اون اومد چیزی بگه ؛ سه تا بوق خورد و قطع شد !
واسه سومین بار : الو . . . الو سلام
ایندفعه به جای سلام ، اول از هم خداحافظی کردیم و بعد شروع کردیم به صحبت کردن تا نکنه بدون خداحافظی از هم دور بشیم. انگار زمان نمیگذشت و مات و مبهوت بهمون نگا میکرد. چقدر لحظات زیبایی بود . . . "خدایا شکرت"
لحظه رفتن شد . هیچکدوم دلمون نمی اومد بهم بگیم خداحافظ . واسه چند ثانیه سکوتی پر از حرفای ناگفته حاکم شد . من اون سکوت رو شکستم و گفتم : تو میگی یا من بگم؟صدای ضعیفی از اونطرف خط اومد که میگفت : تو اول بگو . (انگار بغضش اجازه حرف زدن رو ازش گرفته بود .)
و بالاخره . . .
خداحافظ همین حالا . . .
اینو که گفت انگاری چیزی روی دلم سنگینی میکرد . نتونستم این خداحافظی رو که بعد از مدتها شنیده بودم رو تحمل کنم . . . فقط دو جمله بهش گفتم و یه حرف ناتمام : خیلی دوستت دارم ؛ مواظب خودت باش . . . و خداحافظ
دوباره سکوت،
دوباره تنهایی،
دوباره من و یک دنیا خاطره دوباره تنها شده ام دوباره دلم تنگ است
به اندازه غم یک گل پژمرده ،
به اندازه سوز و تب دشت باران نخورده ، به اندازه اندوه یک مرغ قفسی
دوباره صورتم نم اشک را حس کرد
دوباره باران را به انتظار نشسته ام دوباره درد را به مداوا نشسته ام
دوباره دلشوره به دل نهفته ام
دوباره میخواهم به سوی تو بیایم
دوباره دلم هوای توراکرده
دوباره دلم هوای تو را کرده . . .
گوشی رو گذاشتم یادم اومد که چی شده بود و چی رو با یه خداحافظی از دست دادم . بعد از مدت کوتاهی آرامش ، دوباره غم وغصه ها روی سرم خراب شدن و یاد اون لحظات خوشمون افتادم و چند ساعت فقط یه نقطه رو نگا کردم و گذشته ی قشنگمون رو مرور کردم. از اشنایی و دلبستگی تا خداحافظی . . .
به همون اندازه که سلام گفتنش برام شیرین بود؛خداحافظی کردنش برام تلخ ودردناک بود.
هیچوقت اولین سلام و اولین کلامشو از یادم نمیره. همیشه اون لحنش ، اون حرفایی رو که واسه اولین بار بهم زده بود توی ذهنمه . اون سلامش شده بود تموم زندگیم و خداحافظیش شد پایان زندگیم. هیچوقت فکرشم نمیکردم که اینقدر دوستش داشته باشم . حالا هم خیلی خوشحالم که از نعمت داشتنش زندگیم یه رنگ و بوی دیگه ای گرفته. منو به خودم اورده و بهم یه عشق واقعی رو داده . . . ازت ممنونم.

*دعا : خدایا عزیزترین کسمو در پناه خودت سالم و سلامت نگه دار، توی زندگیش همیشه موفق و شاد باشه و هیچ مشکلی نداشته باشه و . . . الهی آمین

- حرف در گوشی : خیلی خیلی خیلی دوستت دارم . . . مواظب خودت باش عزیزم .










